خرید بک لینک

اقا و خانوم

دیروز ساعت هفتو نیم رسیدم دورود تو کوپه یکی بود که هم رشتم بود تو همون

دانشگاه و کلی راهنمایی کرد همون هفتو نیم رفیتم دم در خوابگاه هرچی گفتیم راهمون نداد ,میگف اگه راهتون بدم اتفاقی افتاد تقصیر منه حالا خوبه کسی تو خوابگاه نبودا

حتی خوده دوستمم راه نمیداد..... انگار میخواستیم بریم خط مقدما

ماهمماهم رفتیم مسافرخونه

قراره ساعت هشت صبح با مدارک برم ثبت نام دانشگاه

راستی از این بعد روزمرگی هامو می نویسم + دلنوشته

برچسب: نویسنده: ماهان شریعتی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 22:42

صفحه بندی